تشخیص رنگ از پشت لایه های كاغذ یا مس حقیقتی فراتر از یك تصادف است .
وقتی اولین سفید پوستان به ساموآ (samoa ) رسیدند با مردان نابینایی برخورد كردند كه با نگاه داشتن دست روی یك شئ ، می توانستند آن را ببینند و جزییات آن را توضیح دهند . در فرانسه ،درست بعد از جنگ جهانی اول ،صدها نابینا را آزمودند و چندین نفر را پیدا كردند كه می توانستند تفاوت بین روشنایی و تاریكی را تشخیص دهند.این حساسیت به نور را در نواحی روی بینی و نوك انگشتان آنها متمركز بود.
در ایتالیا یك عصب شناس ،دختر نابینایی را پیدا كرد كه می توانست با نوك بینی و نرمه ی گوش چپش، «ببیند» وقتی نور درخشانی ناگهان روی گوش چپش تابیده می شد ،او خود را عقب می كشید.
یك هیأت طبی در ویرجینیا از شخصی امتحانی به عمل آورد و نشان داد كه او قادر است ،حتی با چندین لایه باند و نواری كه بر روی چشمانش بسته شده است رنگ های مختلف را تمییز دهدو قسمت های كوتاهی از نوشته های درشت را بخواند.
پدیده ای به نام دیدن بدون چشم تازگی ندارد ؛ اما در باره ی زن جوانی از یك دهكده كوهستانی در اورال ،این موضوع بسیار جالب شده است. روزا كوله شووا می تواند با انگشتانش ببیند.او نابینا نیست ؛ اما در یك خانواده كه افراد آن نابینا هستند بزرگ شده است و برای كمك به آنها خود ،خواندن بریل را آموخته است.(بریل حروف برجسته مخصوص نابینایان است كه با لمس كردن خوانده می شود) و بعد از آن یاد گرفته است كه چطور كارهای دیگر را با دستهایش انجام دهد.
عصب شناسی به نام شفر ،مطالعه زیادی روی او انجام داد .شفر نشان داد در حالی كه چشم های روزا محكم بسته شده است و فقط دست هایش از پرده ای رد شده است ،می تواند با آنها 3 رنگ اصلی را تمییز دهد .این احتمال وجود داشت كه كارتهای رنگی گرما را به طور متفاوت منعكس كنند؛ لذا برای امتحان بعضی از كارت ها را گرم كرد و بعضی را سردو این هیچ تاثیری بر تشخیص او نگذاشت.او هم چنین متوجه شد كه روزا قادر است روزنامه و نت موسیقی را زیر شیشه بخواند بنابراین نا همواری صفحه كمكی در خواندن او نمی كرد.
روانشناس مشهور دیگری به نام نوومه ایسكی(Novomeisky) آزمونی دیگر از او كرد. در این آزمون روزا توانست رنگ و شكل تصاویر نورانی را كه روی كف دستش تابانده می شد یا روی صفحه اسیلوسكوپ می انداختند تعیین كند.در آزمایش های دیگری كه به دقت كنترل شده بود او توانست با وجود یك چشم بند و یك پرده وقطعه مقوای بسیار بزرگی به دور گردنش،كه مانع دیدن اطراف می شد ،تنها به كمك آرنجش خط ریز روزنامه را بخواند و در قانع كننده ترین آزمایش در حالی كه شخصی پشت سرش ایستاده بود و تخم چشمش را به سختی فشار می داد این كار را تكرار كرد. لازم به توضیح است كه تحت فشار ، هیچ كس نمی تواند حقه بزند چون حتی چند دقیقه بعد از برداشتن دست هم نگاه كردن مشكل است.
در واقع روزا آغازگر بود.به دنبال موفقیت او ،تحقیقاتی شد و معلوم شد كه از هر 6 نفر، یك نفر قادر است بعد از فقط یك ساعت تعلیم تفاوت بین رنگ را تشخیص دهد.بعضی از كودكان نابینای موسسه ای كه این روش را آموزش میدهد قادرند رنگ ها را از پشت صفحه ی مسی بخوانند.در واقع آنها چیز هایی را میبینند كه حتی برای معلمشان قابل رویت نیست.
علت اصلی چیست؟ چگونه یك نابینا با گوش و زبان و نوك انگشتان پای خود میبیند؟
طبیعی است اگر این فرض پیش آید كه سلول های حسی خاصی دست اندر كار نیستند.بلكه این توانایی در تمام بدن پخش شده و در تمام سلول ها مشترك است.اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد امكان دارد كه فركانس ها و طرح های مختلف نور به گونه ای متفاوت روی تركیب شیمیایی بدن اثر بگذارند و انسان بتواند طرز تشخیص این تفاوت ها را بیاموزد و بین منابع مختلف نور ،تمییز قایل شود .این فرض،بیان میكند كه چرا این توانایی در نور درخشان بیشتر است و با فرا رسیدن تاریكی، درست مانند رویت معمولی ضعیف میشود.اما بیان نمی كند كه چرا صفحات از هم عایق شده كمك می كنند كه این اثر به فاصله ی دورتری منتقل شود و یا چرا وقتی بدن شخص یا دست های او از نظر الكتریكی به زمین وصل میشود این توانایی از بین می رود.
در این زمینه تحقیقات فراوانی در حال انجام است ولی هنوز علت دقیق و قابل استنادی به دست نیامده است.تنها چیز قابل تایید ،تصادفی نبودن این اتفاقات است.
(منبع: کاشف)
نوشته
شده توسط
ش.سایه در
شنبه 26 شهریور 1384
و ساعت
09:09 ق.ظ
ویرایش شده در
دوشنبه 14 اسفند 1385
و ساعت
09:03 ق.ظ
نوشته شده
توسط
ش.سایه
در
شنبه 26 شهریور 1384
و ساعت
09:09 ق.ظ